نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

اُونوَختْ کٰاسْمون ره بیستونْ بساتن،

تا این خورِ نُورْ ره به دنیا انداتنْ،

اونْ بنا که آدمْ و حوّا بسٰاتنْ،

اُونْمار د خبنِ چشْ وٰاکردْ به منه تَنْ

اونْ مَحَلْ مره با خویشتن بَسوتنْ،

با چارْ عناصرْ، مرهْ به دورْ اندوتنْ

اندی کَسْ که ته نازکه تَنْ ره گُوتنْ،

چییِه ته خوبی که من خامّه بُئوُتنْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

آن‌گاه که آسمان را بدون ستون بنا کردند، / تا نور این خورشید را به جهان تاباندند (افکندند)، در آن آغاز که آدم و حوّا را می‌آفریدند، / در آن هنگام دو چشم اشک‌بار خونین در پیکرم گشوده شد در آن هنگام مرا با خویشتن سوزاندند، / و با ترکیب چهار آخشیجم مرا به‌دور افکندند این‌همه مردم که از تازگی و ظرافت بدن تو سخن گفته‌اند، / خوبی تو چیست که من بخواهم (بتوانم) آن‌را بیان کنم