نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

تُرکِ مَسّ! به ته گردنْ بویمه آونْ

هَمُونْ رشته‌یِ آونْ بویمه پاونْ

چاه زَنَخْدُونْ، دلْ به ته جا بییه بَنْ

چنونکه ضحّاکْ، بندهْ (بنه) کوهِ دماونْ

ویسّه که جومه بَیْبُومْ تنه تَنْ

روزی دسّه‌وارْ، دوستِ سرسینه سٰاونْ

وَنوشه به باغِ ارَمْ هاونْ هاونْ

د وارنگِ منه دوستْ، به ساوَنْ ساوَنْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ای ترک مست! به گردن تو آویخته شدم (آونگان شدم) / و به همان رشته‌ی آویخته، پای‌بند شدم دل در چاه زنخدان تو گرفتار شد / آن‌گونه که ضحّاک، در کوه دماوند دربند است بایستی که جامه می‌شدم و بر تن تو قرار می‌گرفتم / و روزی دو سه بار سرسینه‌ی دوست را می‌سائیدم (لمس می‌کردم). بنفشه در باغ ارم آویزه آویزه (آویخته آویخته) است / دو بادرنگ دوست به ساییدن، ساییدنی است