نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

یک حرفْ چلْ سوا، عالمْ ره نور بتاون

هشتْ دَرِ بهشتْ ره به حوری بداون

سه چلْ آسمونْ ره بی ستونْ بناون

چاهارْ انزوا با بلبلُونْ سراون

یک اَلفْ کلیدِ چله یا هزارن؟

سه چلْ سد و بیستْ، چه باقی بو به ته تن؟

هَشْتْ درِ بهشتْ دوستِ مزاجْ (معراج) بوئه من

اگر سرّ حقّ جویی، چهارْ در کارْ کنْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

یک حرف در چهل بامداد، جان‌را نور می‌تاباند / هشت در بهشت را به حوریان بخشیده‌اند صد و بیست آسمان را بدون پایه و ستون بنا نهادند / در چهار انزوا با بلبلان می‌سرایند یک «الف» کلید، چهل یا هزاران است؟ / سه چهل صد و بیست است، چه باقی‌مانده؟ تن تو سرشت محبوب برای من به‌منزله‌ی هشت بهشت ابدی است، پس‌ای دوست من! اگر می‌خواهی که به سرّ حق پی ببری رعایت تحوّلات بدن چهار عنصری خود بکن که دگرگون شدنی هستند و بعد از صد و بیست سال به جهان دیگری خواهند شتافت.