نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

استادْ بنهْ روزْ که من تَنْ ره گلْ گیتنْ

کَمْ آمُو اُویِ غَمْ ره سَرْچشمه ریتنْ

اندی تومْ که اُویِ مرغْ ره تَلهْ گیتنْ

خارجْ نییه بی‌سوز و گدازْ دپیتنْ

نه باسْ اندی بُو که وَرنهْ مه مسکین تَنْ

به ته درد و غمْ جا نمونسّهْ مه تَنْ

لازمْ بَییهْ با دوستْ غمْ و درد ره گوتنْ

غَرْبالهْ منه زیله نَشئهْ دُوتنْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

استاد که در روز نخست گل وجودم را می‌سرشت / آب غم از سرچشمه برای ریختن بدان، کم می‌آمد به طول مدتی که می‌شود مرغ آبی را به دام انداخت / پیچیدن (از درد) و گریختن از تله بی‌سوز و گداز نیست یأس و حرمان تو آن‌قدر است که از وجود من می‌کاهد (تنم را می‌برد) / از درد و غم تو در تن من جایی سالم نمانده است بایسته بود که با دوست غم و درد را درمیان گذاشتن، / این‌که سینه‌ی من مانند غربال است که آن را نمی‌توان دوخت