شمارهٔ ۱۱۶ امیر پازواری
اَمیر گنه: تا تُخم خلق پاشنْدیین
این شربت (شَروتِ) مِرِه اُوندَمْ بچاشندیین
اُون مَحَلْ که عشقِ تش ره واشندیین
مره به هَمُونْ آتش دپاشندیین
اوندم که منه کارره کلاشندیین
او بیاردنْ، غَمْ مایه بچاشندیین
خوبکرده وی نمکْپلاشندییت (بپاشندیین)
دستِ فلک، خون دل پلاشندیین (بپاشندیین)
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: تا تخم آفریدگان را میپاشیدند / درآندم این شربت را به من چشانیدند آنگاه که آتش عشق را میافروختند / مرا به همان آتش افکندند آن دم که کار (قالب) مرا میریختند / آب آوردند و مایهی غمم چشانیدند او (محبوب) به نمک پاشیدن زخمم خوی گرفته است / و به دست سرنوشت، خون دل پاشیدن را