شمارهٔ ۱۱۷ امیر پازواری
من دوّمه که عشق، خطّ جفا کشیین
نازنین نتومّه غم و دردره چیین
ته بدی، عشقْ غَمْرِهْ غَمِ سَرْ بنّیین
ته ویله و مه زیله ره فرق پرنیین
هرجا که نگاه شونه نشینه شیین
هرچیز که هوس وینه، نَوِنِهْ دیینْ
خوبون جهون تا هَسّنِهْ ته جائیینْ
چشرِهْ دوندی، دیم ره مه جانپشیین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
من میدانم که عشق (مجازی) خط جفا میکشد /ای نازنین! نمیتوانم غم و درد را برچینم (تحمل کنم) تو دیدی (آگاهی) که عشق، غم را بر روی غم مینهد / فریاد تو و نالهی مرا چندان فرقی نیست هر جا که دیده سیر میکند، نمیتوان بدانجا رفت / هرچیز که هوس میگراید، نباید به دیدارش رفت نیکان جهان تا زنده هستند به سوی تو میآیند / اگر چشم را میبندی، روی را از من مپوشان