شمارهٔ ۱۱۸ امیر پازواری
شَمَرْ رهْ دیمهْ سوجنْ، فرعونْ و ریجنْ
دَفْ رهْ دیمه با چنگ و تنبورْ کمیجن
وارنگْ بٰا پیازْ اوُخرنْ، مِهْرْ اندیجنْ
نَرْگسْ به فراقِ دِ چشْ ته، وریجنْ
سنْبلْ دیمه که با سرخه گل آمیجنْ
زنگی دیمه که سرخه گلِ سَرْ ریجنْ
صدفْ دیمه که با دُرّ یکجا دریجنْ
شه سوته دل رهْ دیمه که آتش پیچنْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شمر را میدیدم که میسوزانند و فرعون را بریان میکنند / دف را میدیدم که با چنگ و تنبور با هم مینوازند بادرنگ و پیاز با هم آب میخورند و مهر میاندوزند / نرگس از فراق دو چشم تو بریان میشود سنبل را میدیدم که با گل سرخ آمیزش میکند / زنگی را میدیدم که بر سر گل سرخ ریخته است صدف را میدیدم که با دُرّ در یکجا ریخته است / دل سوختهام را میدیدم که در آتش به خود میپیچد