نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

دوست نامسلمون دارنه کافر دین

بیجرم و گناه رسّنه چین و ماچین

چین چین جه گل سر هشّنی هزار چین

ز بهای هر چین، چین و ختا و ماچین

دویمه چین و ندیمه ته زلف چین

ته زلف یکی چین، به ز چین و ماچین

اندی که بنّونی دامن شه گرد هاچین

پری ته بلا کته و حور بلاچین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دوست نامسلمانم کافرکیش شده است (دین کافر دارد) / بی‌جرم و گناه مرا به چین و ماچین می‌فرستد با چین و شکن زلف، هزار چین بر روی گل خود ریخته‌ای / بهای هر چین و شکن، برابر چین و ختا و ماچین است در چین بوم و شکن زلف تو را ندیدم / هر (یک) از چین و شکن زلف تو بهتر ز چین و ماچین است آن‌قدر که می‌توانی دامن را به گرداگرد خود بپیچ / پری گرفتار بلای تو شد و حور بلاچین (بلاگردان) توست