شمارهٔ ۱۲۶ امیر پازواری
خشْ بساته ته چیره ره داورهو
کم نکرده ته خوبی ره یک سر مو
ملائکْ به سیرْاِننه ته سر کو
ز خشْ سیر و صفا و صلواته ته کو
سَرْمَسّ و سؤالْ مشک و ابرو، مَهِ نو
چشْ نرگس و رُو شمسِ جهانْ تویی تو
ونی الف و هر دِلو کان لؤلؤ
دِهون غنچهْ رهْ مُونّهْ که سَرْ وا کردْ بو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داور هو چهرهی تو را زیبا ساخته است / [به اندازهی] یک سر مو، زیبایی از وجود تو نکاسته است فرشتگان به سر کوی تو به گشت و گذار میآیند / کوی تو خوش مکان سیر و صفا و جای نیایش و سپاس است سر، مست و پیشانی مشکین و ابرویت ماه نو است / چشمت نرگسین و رویت چون آفتاب جهانتاب است بینی چون الف کشیده و هر دو لبت کان گوهر است / دهانت مانند غنچهای است که تازه شکفته باشد