نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

بیچون گتْمهْ، بیچونْ گتمهْ، بیچون!

امروز به منه خنه بییهْ منه جُون

زمّه سینه ره چاک که نَشُونه مه جونْ

ز قالبْ بَمونسْ بیجونْ، از بوردنِ جُونْ

هر وخت که تره جون گتمه، گَتی جونْ

اُونور من گمّه جونْ که تویی بوّی جُونْ

شه دل‌ره به ته دل دَوْسْ، جون‌ره ته جون

هرکس که نییه ته‌دینْ، وی جُون کَنّه جُونْ!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

می‌گفتم‌ای خدای بی‌همتا،‌ای خدای بی‌همتا و‌ای خدا جان! / امروز جان (جانان) من به خانه‌ی من بیاید سینه‌ام را پاره می‌کنم که جان من نرود / از رفتن جان، قالب بی‌جان برایم مانده است هر گاه که من تو را جان خطاب می‌کردم، تو هم می‌گفتی جان! / برای این تو را «جان» می‌گفتم که تو هم بگویی «جان» دل را به دل تو و جان را به جان تو بسته‌ام / هر کس که به کیش تو نباشد (نگراید) جان می‌کند، جان!