نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

امیر گنهْ: کی دَوْسه مَهْ چشِ سو؟

مه رُوشنه گیتی شُوی تارِهْ بی تو

هَمونْ اوّلهْ رُوزْ که بدیمهْ ته رو

ز دَوسّمهْ طمع که تره کَشْ اَئیرُو (هئیرو)

ته چیرهْ رهْ خو بَدیمهْ، مَسّه آهو!

هر روزه ذلیل وُ شُو هلاکمه بی تو

تا ته گلهْ وَلْگْ، بَنْده به ته مشکِ بو

سَحَرْ سامری جا کردهْ یاسمینْ‌رو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: چه کسی روشنایی دیده‌ام را بسته است؟ / روزگار روشنم بی تو چون شب تار است همان روز نخست که روزی تو را دیدم / آرزو (طمع) کردم که تو را در آغوش بگیرم چهره‌ی تو را به خواب دیدم،‌ای آهوی مست و شنگول! / هر روزه زار و هر شب بی تو هلاکم تا برگ گل تو به زلف مشک‌بوی تو بسته است / سحرگاه سامری روی یاسمن تو جای می‌گزیده است