نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

سی وار مره جنگ کردی، منه خون‌کار تو

من ته ور بلا کَتْمهْ، گتی: هزار تو

خوشه دست و پاره‌ها کردی نگار تو

ز سییُو بکردی مه روز و روزگار تو

یک‌روز پیغوم برسی مه جان، د بار تو

دکارْ منه مهر و نئیر دیگر یار تو

مه دل به همون قول بَورْدی، قرار تو

آخر نکنّی کار ره منه کنار تو!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

سی بار (بارها) با من ستیزه می‌کردی خون‌کار من تویی / من برای تو در بلاافتادم، می‌گفتی: هزار بار بیفت دست و پای خویش را رنگین کردی (زینت دادی) / ولی روز و روزگار مرا سیاه کردی ای جان من، یک‌روز دو بار برایم پیام فرستادی / مهر مرا به دل بکار و یار دیگر مگیر دلم را به همان قول و قرار ربودی / آخر کار مرا به پایان نمی‌رسانی!