نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

کی دیه ورف سر گُل‌گون آتش بوئه؟

وَشِهْ آتش و ورف بوئه، او نووئه؟!

خط ره بنما، چیره ته ماه نوئه

حیرونمه که ربحون به تش چون بروئه؟!

عجب نووئه، مشک به ختا کس گوئه

ته یاسمین دلک ره هچّی نشوئه؟!

یا تازه گله باغ ره ونوشه روئه!

حیرونمه که سنبل به تش چون بروئه؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

که دیده است که روی برف، آتش گُل‌گون باشد ؟ / و آتش شعله‌ور باشد و برف آب نشود؟! خط را بنمای، چهره‌ی تو مانند ماه نو است / در شگفتم که ریحان چگونه در آتش می‌روید؟! شگفتی نیست اگر کسی بگوید جای مشک در ختا است / در دلک (یا درون) یاسمین تو چیزی اثر نمی‌کند [کسی ندید که] در گلستان تازه رسته، بنفشه بروید! / در شگفتم که سنبل چگونه در آتش می‌روید؟! آن خطِ بر چهره نیست که تو ماه نویی / در شگفتم که ریحان چگونه بر روی خطّ می‌روید؟!