نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

اساتنه قد، سور، دیم دیمِ تیهوئه

دِ وارنگْ تنه کال و دْ چش سییوئه

اسٰا که دْ زلف یاسمنِ سَرْسوئه

اِسٰا پر کسِ دلْ به ته عشق گروئه

راه خضر تنه اون ظلماتِ اُوئه

هر دل که به ته عشق نرسه، سییوئه

ته کیچه سر، عاشق مردمِ کوکوئه

اون وخته منه روشنه روز سییوئه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اکنون که بالای تو سرو و رخسارت، رخسار تیهوست / [اکنون] که دو بادرنگ تو تازه رُسته و دو چشمانت مشکین است اکنون که دو گیسویت بر روی یاسمن تو می‌ساید / اکنون دل پر کَسان در گرو عشق تو است راه چشمه‌ی خضر، آن آب ظلمات است / هر دل که به عشق تو نرسد، سیه‌بخت است در سر کوی تو، عاش مردمان «کوکو؟» می‌گویند / در آن هنگام است که روز روشن من، تیره و تار می‌شود