شمارهٔ ۱۴۳ امیر پازواری
امیر گنه: عاشقمه یکی کیجاره
کمون برفه و مسّه چشِ دْ تاره
حوریروش و نازمجش، ماه تا، ره
نمیرمه تنه یاسه عجایب کاره!
صد سال جبرییل سَیْر بکرد بو دْ نیارهْ
خدرهْ نشناسی، نشناخته شه خداره
یاد بئیته وی، بدیه شه استارهْ
هو خالق هسّه، بنده فرمونبرداره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: عاشق دختری هستم / عاشق کمان ابرو و دو چشم خمارین اویم حوریروش، نازرفتار و همتای ماه را عاشقم / اگر برای تو نمیرم کار شگفتی است! اگر جبرییل صد سال (سالها) جهان را سیر میکرد / و اگر خود را نمیشناخت، خدا را هم نمیشناخت او از استاد خود آموخته بود / که پروردگار «هو» و بنده فرمانبردار وی است