نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

پرْچینْ بدیمه قُبّه گِل ریحون‌ره

هَشتْ خالهْ نرگسْ‌ره داشْتمهْ اَرمُونْ ره

نکن بی‌رحمی و نئو«نا» امیرره

دْ خشْ تمنّا دارمه، هاده که دیره

فلک ره بَوینْ گردش چه جور و جیرهْ

اینْ کُهنهْ زَمُونهْ، شالْ به‌جایِ شیره

بد مزوئه مهْ طَبعْ وُ ندومّه چیره

انجیل به هنگومْ رسنه اسا که دیره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

قُبّه‌ی گل ریحان را پُر چین و شکن دیدم / آرزوی دیدار هشت شاخه (باغ) نرگس (چشمان) را داشتم بی‌رحمی مکن و به امیر «نه» مگو / … بده که دیر شده است گردش فلک را ببین که چقدر فراز و نشیب دارد / در این زمانه‌ی کهن، شغال به جای شیر است نمی‌دانم چرا مزاجم بدمزه و نامطبوع است / انجیر به‌هنگام خود می‌رسد (می‌پزد) اکنون که دیر شده است