نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

بدیمه اَمرُو مَسّهْ چشْ، چیره حوره

ندیمه هلاشهْ زندگی قصوره

صدف بئیتهْ شه شربت طهوره

برُو بَوینمْ ته زندگی چی جوره

دوستْ مشکْ و گلوْ شه کَمنْ ره بَشُوره

وی مشکهْ دْهُونْ دارنه، دَنّونْ بلوره

گرْدِ گله باغْ، صفْ بزه دیمه موره

چنونکه زُحَلْ بَئیرهْ مُونگِ نَورهْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امروز خمارین چشمِ حوری چهره را دیدم / تاکنون قصوری در زندگی خود ندیدم شربت طهور خود را در صدف نهاده بود / [گفتم] بیا ببینم که زندگی‌ات چگونه می‌گذرد یارم با مشک و گلاب کمند زلف را می‌شوید / وی دهان مشک‌بو و دندان بلورین دارد به گردِگلشن چهره‌اش، رده‌بندی زلفش را دیدم / آن‌چنان بود که زُحَلْ ماه نو را به دهان گرفته باشد