نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

ته گرگرِ سینه که چه خارچیه

ته شاهینهْ چشْ مه کُشتنْ غَنیّهْ

آهووره، دْ شیروَچه ته کمینه

منْ عاشِقِ اُونْ زلفمهْ که مار کمینهْ

مرهْ گننهْ ته یارْ سیو هندینهْ

اَرْ سیو نیهْ زلفْ، مشکْ ره کارْدنینه

اسٰا مَرْدم مهرورزی دلْ نینه

سَرْ دارْمه دمّهْ راهِ سیو، همینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

گره‌ها پستان تو چه چیز خوبی است / چشم شاهین‌وار تو برای کشتنم کمر بسته است ای آهوبرّه: دو شیربچه در کمین تواند / من عاشق آن زلف مارپیچی تو هستم به من می‌گویند یار تو هندی سیاه است / [می‌گویم] اگر زلف سیاه نباشد، مشک به کار نمی‌آید اکنون در مردم دل مهرورزی وجود ندارد / سری دارم که در راه آن سیاه می‌دهم آرزویم همین است