نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

دلْ دارمه یکی وشنْ وشنْ چچیه

مستهْ چشْ مه جه قَهرهْ، نَدوُمّه چیه؟!

ندومّه منه جرمُ و گناهْ چه چیه؟

دوستْ مره بهشْت و ناکَس ره بَچّیه

قَهر و غضَبْ و کینه شه دلْ دچیه

ته بَندوُمهْ، مه جرمُ وُ گناهْ چه چیه؟

قَهرْ بَکردهْ مه یارْ، با من اونطریه

وینگار کنه مه یارْ هر که ره بَدیه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دلی (دوستی) دارم که مانند هیزم نیم‌سوخته تابناک است / آن خمارین چشم نمی‌دانم چرا با من قهر است نمی‌دانم جرم و گناه من چیست؟ / که دوست مرا رها کرد و ناکس را برگزیده است قهر و غضب و کینه در دل خود انباشت / [ای دوست] بنده‌ی تو هستم، جرم و گناه من چیست؟ یارم با من قهر کرده و این‌گونه رفتار می‌کند / هر کس را که می‌بیند از من گله می‌کند