شمارهٔ ۱۷۶ امیر پازواری
امیر گنه: منْ تیرْ بَخردْ ته چشمُونه
زَخْمی ره دْخشْ وسّهْ تنه لبونه
لُو زمزمهْ، دَندونْ دُرّه ته دهُونه
ته دیمِ یکی خشْ ارْزنه دْجهُونه
به خَرجْ و خراجِ ملْکِ مازرُونه
هنْدِ باج و ایرون و دیگر تورونه
اندی شَرْ خورْ تاونهْ آسْمُونه
نه اِرْزه یکی گُوشهیِ ته چشُونه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: من از چشمان تو تیر خوردهام / زخمی را دو بوسه از لبان تو میبایست لب تو زمزم و دندان دهان تو دُرّ است / یک بوسه از رخ تو، به دو جهان میارزد (ارزش بوسه از تو) برابر هزینه و مالیات سرزمین مازندران است / و برابر باج هندوستان و ایران و توران است آن اندازه از جهان را (تمام جهان) که خورشید میتابد / به گوشهای از چشمان تو نمیارزد برگردان به نظم گفتا امیر: خوردم، تیر از دو دیدگانت داروی زخم باید بوسی دو از لبانت لب زمزم است و دندان، دُرّ است در دهانت حدّ دو گیتی ارزد، یک بوسه از رخانت هر بوسه تو ارزد باج و خراج مازند ایران و هند و توران، زان چهر مهربانت زان راه دور خورشید کو نور میفشاند بر گوشهای نیرزد از نور دیدگانت