نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

امیر گنه: عاشقمهْ چشمِ کنارْته

دلْ بَخرْدهْ مه، تیرِ پیکٰانْ گذارته

مُدّتْ وَخْته که حَیرُونمه کار و بارْته

یکْ غَمزهْ هزارْ کَسْ بُونهْ جانْ‌سپارْ ته

دْعَنبرهْ به دُورِ رُخِ گُل‌عذار ته

«کُفرْ» گردِ «ایمون» بَکشیِهْ حصٰارْته

پرْتُومه که مه دلْ دَکْت چاهسارْ ته

گویا جانْ هدٰا چٰاهِ بنْ، انتظارْ ته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: من عاشق گوشه‌ی چشم تو هستم / دلم در گذرگاه تو، پیکان تیر (آن چشم) خورده است مدت زمانی است که از کار و بار تو در شگفتم / با یک کرشمه‌ی تو هزار کس جان می‌سپارند دو گیسوی عنبرین تو به دور رخ گُل‌عذار تو قرار دارند / کفر «زلف» به دور ایمان «چهره» تو بارو کشیده است خیلی وقت است که دل من به چاهسار (چاله‌ی زنخ) تو فروافتاده / گویا در ته آن چاه، به انتظار تو جان باخته است برگردان به نظم گفت امیر: عاشقم به گوشه‌ی خمار تو تیر خدنگ خورده دل، در گذر گذار تو دیرزمان به حیرتم از همه کار و بار تو می‌شودی هزار کس، به غمزه جان‌سپار تو دو عنبرت به دور رخ، آن رخ گُل‌عذار تو کفر حصار زد به ایمان و به روزگار تو دیرزمان فتاده دل، در ته چاه‌سار تو در بن چاه گوئیا مرده در انتظار تو