نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

خشْ باختهْ شاهِ حَوشْ گوشهْ لارْته

نَترسیهْ اَزْ زخمِ سیُوئه مارْته

قَسمْ خرْمه نَقّاشِ نَقش و نگارْ ته

اُونْ حلقهْ حلقهْ زلفِ مشکینِ مارْته

امیر گنه: گُلشنْ ره امرُو گلزارْته

سه وُ گل وُ وارنْگ بَرْسیِهْ دارْته

اسٰا هَرْ طَرفْ عاشقْ اِسّا هزارْ ته

پَری‌وَشْ اسٰا هَسّهْ وَخْتِ شکارْته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاه حبش به گوشه‌ی دشت لار تو خوش خوابیده / و از نیش زخم مار سیاه تو نترسیده است به نقّاش (ایزد) نقش و نگار تو سوگند می‌خورم / و به آن حلقه‌حلقه گیسوی ماروش تو [سوگند می‌خورم] امیر می‌گوید: امروز گلشن و گُل‌زار تویی / سیب و گل و بادرنگ تو، رسیده است اکنون به هر سوی اندام وجود تو، عشّاق ایستاده‌اند /‌ای پری‌وش اکنون هنگام شکار کردن تست برگردان به نظم شاه حبش قسم بدان نگارگر، به نقشه و نگار تو به حلقه حلقه مُشک‌سا، به زلف هم‌چو مار تو گفت امیر: این زمان، زیور گلشنم تویی سیب و گل است و بادرنگ، پخته کنون به دار تو هزار عاشق هر طرف، منتظر و کشیده صف وقت، پری‌وشا بود مناسب شکار تو غنوده خوش، گوشه‌ی دشت لار تو واهمه چون نکرده از، زخم سیاه مار تو