شمارهٔ ۱۹۱ امیر پازواری
یا ربْ صد هزارْ عَید وُ اقبال و شاهی،
بَخْت و دولَت وُ نُصرت و پادشاهی
کُومِ دلْ کنی چنُونْ که ته بخواهی،
صد و بیستْ سالْ بَوُوئه ته عُمرْ الٰهی
دکْفهْ دشمنِ جانْ ره ته مرگِ تباهی
حَسُودْ گرفتٰارْ بُو محنتِ سپاهی
تا شامْ گردشِ چَلْ ته کومْ بو الٰهی
ته دولتْ جهانگیرهْ از مٰاهْ به مٰاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
یارب صد هزار جشن و بخت و شاهی / اقبال و دولت، نصرت و پادشاهی به کام دل برسی آنسان که خواهش تست / الهی صد و بیست سال عمر تو باد! [الهی] به جان دشمن تو مرگ و تباهی افتد / و حسود گرفتار سپاه رنج شود! الهی تا شام (پایان) گردش چرخ روزگار به کام تو باد / ودولت تو از ماه به ماهی جهانگیر باد!