نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۲ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

فرشته‌خویی، جانی، حوری سرشتی،

بهشتی مه جان و تو منه کنشتی

منه مهره شه دلْ بنه روزْ چه کشتی؟

اَفْسُوسْ خرْمهْ که اِسٰا مره بهشتی

زلف ره چیه که شه گوشِ بنْ بهشتی

خوبی هکردی، مر (مه) دَستِ جا بهشتی

اسا که مره شه گله باغْ بهشتی،

یقین دومّه که یارِ پاکهْ سرشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

فرشته‌خوی هستی، جان منی و حورسرشتی /‌ای جان من! تو بهشت من و پرستش‌گاه من هستی مهر مرا در روز ازل چرا در دل خود کاشتی؟ / [ولی] اکنون افسوس می‌خورم که مرا رها کردی زلف را برای چیست که در کنار بناگوش نهادی؟ / نیکی کردی، ولی [چرا] از دست خود وانهادی؟ اکنون که مرا در باغ گل خود نهادی / باور دارم که یار نیکوسرشت هستی