شمارهٔ ۱۹۳ امیر پازواری
یارَبْ بَخری ته اُوی زندگونی
یا خضرِ پیون، ته به دَنی بَمُونی
سه چیز نَوُوئه هرگزْ ترهْ زیُونی
یکی عُمر، یکی دولت، یکی جوُونی
امیرْ صفتهْ گویا که بیزبُونی
اُونْ زورْ که ته دارْنی، رستمِ دَسْتُونی
اَرْمُونْ دلْ هَسّهْ، دشمن به ته جوونی
تاج و تَخت و هَمْ دولتْ به ته اَرزونی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
یارب، تو آب زندگانی بنوشی / یا مانند خضر در جهان جاودانه بمانی [یارب] سه چیز وجود تو را هرگز زیان و گزندی نرسد / عمر و دولت و جوانی تو را گویا، بیزبانی صفت امیر است / با آن توانمندی که در تست، رستم دستان هستی دشمن از جوانی تو آرزو به دل است / تاج و تخت و دولت بر تو ارزانی باد!