نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۵ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

گُل‌دستهْ به ظُلمٰاتْ همیشه شوبی

کَسْ نیه که مه پیغُوم به ته بَوُویی

خینْ شنّهْ مه دیده و مجیک پرزویی

اونْ دَرْدْ که مره شونه، تره نَشویی

ته غمزه منه قاتله، روز و شویی

ته نازه که مه کشتنِ تیغ ره سُویی

دوست که کشتنِ دلْ ره بساته گویی

مره بمردنْ غم نیه، نیمه جویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دسته‌ی گل همواره به درون تاریکی می‌رود / کسی نیست که پیغام مرا برای تو بگوید (بیاورد) از دیده‌ام اشک خونین می‌ریزد و مژه‌ام پاکش می‌کند (آن را می‌پالاید) / آن درد که در وجود من می‌گذرد، بر تو نمی‌گذرد ناز و غمزه‌ی تو روز و شب کشتارگر من است / ناز تست که برای کشتن من، تیغ را تیز می‌کند (به سنگ می‌ساید) گویی که دوست دل خود را برای کشتنم آماده کرده است / مرا از مردن، نیم جویی (جووی) غم و اندوه نیست