نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

گِلِ دَسْته! هروارْ که منه درْآیی

صَدْ تیر زَنّی مه جانره که: بی‌بفایی

سوگند خرمهْ منْته قَمرْچیرْ، بالایی

غیر از تو به مهْ دلْ دیگری دَرْنایی

ته شاهِ خوبونی، بنده ته گدایی

تو شاه محمودی و منْ ایازْ آسایی

خوبونْ و خجیرونْ از پیر و بُرنایی

زندهْ نَوّه اُونْ کَسْ که تنه درنایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ای دسته‌ی گل! هر بار که به نزد من می‌آیی / صد تیر به جانم می‌زنی: که بی‌وفا هستی! سوگند می‌خورم به چهره‌ی ماه‌وش و بالای تو (والای تو) / که غیر از تو کسی به دل من راه نخواهد یافت تو شاه خوبانی و بنده گدای درگاه تو هستم / تو مانند شاه محمودی و من ایاز تو هستم خوبان و زیبایان از پیر و جوان / زنده نباشند اگر به درگاه تو پناه نیاورند