نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

نماشترهْ سَرْ بیهْ، رَنگ داشته شویی

مه دوستْ به تدارکْ دَرهْ خُفت و خویی

اُونْ بنا، صواحْ دیمْ ره بَشسته اُویی

دْکَمنْ به صُورتْ مُوننْ ماهِ نُویی

ای با پروینْ سخنْ دارْمهْ هَمهْ شَویی:

نکردْ بیمهْ دوُستِ کَشْ فراغتْ خُویی

برْمنهْ منه هَرْ دْ چشْ به هوهویی

بُوردهْ سنگهْ دلْ، خاطرْ نداشتهْ جُویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شام‌گاه بود و به رنگ شب تیره می‌نمود / دوست من در تدارک خفت و خواب می‌باشد (بوده است) بنابراین بامدادان، روی خود را شست / دو کمند (گیسو) زلفش، صورتش را چون ماه نو می‌نمود باز با ستاره‌ی پروین سخن می‌گویم: / که در آغوش یار، خواب آرامی نکرده‌ام چشمان من،‌های های اشک می‌ریزند / که آن سنگ‌دل از بر من رفت و به اندازه‌ی جویی (جووی) یاد من نکرد