نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۹ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

نَمجْ تُومهْ خُورْ که خورْ ترهْ نَتُویی

ترسمّهْ که خورْ ته بَدنْره بَتُویی

فدایِ تنهْ تَنْ، اُونزنْ درْیُویی

اُو شورهْ تَرْسمّه که ته تَنْ بَکُویی

ته رُویِ سُو، اَرْ به خورِ سَرْ بَتُویی

خُورْ ذَرّونه، اَصْلا ذَرّه ره نتویی

ته بُورهْ گِلْ بُو به ختٰا پرْ بُویی

صد نافه‌یِ آهو اُونْ بُوجهْ، ببُویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در آفتاب قدم مزن تا خورشید بر تو نتابد / می‌ترسم که خورشید بدن تو را بتاباند (بسوزاند) فدای بدن تو شوم، به آن آب دریا مزن / آب دریا شور است، می‌ترسم تن تو به خارش آید (افتد) نور روی تو اگر بر سر خورشید بتابد / خورشید ذرّه است، و ذرّه را تابشی نیست بوی تو چون بوی گل درختا انباشته است / و صد نافه‌ی آهو، بدان بوی تو، می‌بوید