شمارهٔ ۱۹۸ امیر پازواری
گلْ چیه که ته چیره مُونّه به بُویی؟
اُونْ یاسَمنْ چیرْره کَسْ نشُونْ نئویی
اُونْ ماه، که، تنه چیره برابرْ بویی
هر نَشُور دهْ دیمْ ره، خور آخر کی گویی؟
گُلدسته، ته سالْ اگر که صد بَوُویی
ته مشکینْ کَمنْ، وَرْفِ رَنْگْ هَیْرهْ گویی
ته مهرهْ وَرْزیِنْ دستْها پاکْ بشَویی
اُونوختْ وَرْزمّهْ مهرْرهْ ته ماه نویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
گل چیست که مانند بوی چهرهی تو ببوید؟ / مانند آن چهرهی یاسمنگون تو را کسی نشان نداده است آن ماه، کی، برابر چهرهی تو میشود؟ / آخر هر روی ناشستهای را چه کسی خورشید خطاب میکند؟ ای دستهی گل، اگر تو صد ساله بشوی / و کمند مشکین تو، چون برف سفید شود، اگر دستها از مهرورزی به تو پاک شسته شود، / در آنهنگام مهر تو ماه نو را میورزم.