شمارهٔ ۲۰۸ امیر پازواری
نرگس دیمهْ سَرْمَستْ و مه جا قرین بی
چاچی دیمه تیرِ غَمزه ره به کین بی
لعلِ حُقّه ره دیمه دُرّ سیمین بی
شاهِ حَوْش ره دیمه که رو به چین بی
افعی دیمه گردِ گله باغ پرچین بی
زَنگی دیمه صد حلقهیِ چین به چین بی
گلْ ره دیمه که تکیه به یاسمین بی
اونوَختْ دُونستمهْ، سوره قَدِ مٰاهجبین بی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
نرگس (چشمان) را میدیدم که سرمست و با من همقرین است / [کمان] چاچی و تیر غمزهاش را میدیدم که با من در نبردند حقهی لعلفام را میدیدم که دارای دُرّ سیمین بود / و شاه حبش را میدیدم که بر روی چین بود افعی را میدیدم که به دور باغ گل چون پرچین بود / [مار] زنگی را میدیدم که دارای صد حلقهی پیچ و تابدار بود گل را میدیدم که به یاسمن تکیه کرده بود / آنگاه دانستم که سرو قد ماه جبین من است