نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

شُومّه به تماشا که بَیُورم یاری

بدیمه زری تَشتْ، عَنبرْ لُو ویماری

بالا بلنْ، اَبرو کَمنْ، سوره داری

که گُل‌ها فدایِ چنین یار بباری

نگذشته بی مدت، به روزگاری

در آمو حَمّومْ مَسّه چشْ، سوره داری

بَشسّه شه کَمنّ ره و هُو پچاری

صد جیم و اَلفْ به هَرْ گلاله داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

به تماشای دیدار یار رفتم (می‌روم) / (آن تشت زرین (آن خورشیدچهر) و لب عنبرین، را بیمار دیدم بلندبالا، ابروکمان، درخت سروی [دیدم] / که گل‌ها فدای چنین یاری باد که به بار می‌نشینند مدت زیادی از روزگار نگذشته است / که آن چشم خمارین، چون بالای سروی به گرمابه آمد کمند گیسو را شست و نیکو آراست / و به هر زلف خود صد پیچ و تاب دارد