نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

شَ اْللّهْ دل بَسُوجی تُو به هیمه‌یِ نار

مِرِهْ غریبی کیچهْ دینْگُویی بٰازارْ

هر جایی دِلْ دارنی، گِلْ نکنّهْ بازار

هر رُوزِهْ تِرِهْ خِشْ اِنِهْ با یکی یٰارْ

می‌بختْ‌رِهْ سییُو کِرْدِ هنْدوُیِ سییُوکٰار

اَبْری سییُورِهْ مُونِنْدْ، بِهْ گُوشِهِ‌یِ لٰارْ

وٰاسْتِرِ دِزِلْفْ، دِلْ شییِهْ جٰانِبِ یٰارْ

دیرْهٰا کِرْدِهْ بَلْکِهْ گُومْ بِّوی شُوی تٰارْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ای دل! ان‌شاءالله به آتش هیزم بسوزی / مرا در غریبی، سرگردان کوچه و بازار کرده‌ای دل هر جایی داری، بازار آن رونق نمی‌یابد / [زیرا] هر روزه با یاری سرخوش می‌شوی هندوی سیه‌کار تو، بخت مرا سیاه کرد / مانند ابر سیاهی است که در گوشه‌ی دشت لار می‌بارد برای دو زلف (گیسوی) یار، دل به سویش می‌گرایید / دیر کرده است، شاید در شب تار گم شده باشد