نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

امیرْ گِنِه تا چَندْ مِجِمْ وٰایی تِهْ وٰا؟

اونی وَرْمِجِمهْ کِهْ نِدایی مِهْ وٰا

اِسا شَونی مِهْ سُوتِهْ دِلْ هٰا کِنی وٰا

سی اِشْتِرْ غَمْ بٰارْ آوَرْنی (اییٰارْنی) هادی جا

هَرْ کَسْ کِهْ مِنِهْ حَقْ‌رِهْ سَرْمٰالِنّی پٰا

اُمیدْ دٰارْمِهْ کِهْ حقّْ بَرِسی بِهْ شِه جٰا

اُونْوَخْت کِهْ تِرهْ جٰانِهْ خِدٰا مِرِهْ دٰا

هَفتْ سالِ پیشتِرْ تِهْ بُو رهْ اییارْدِه یی، وٰا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: وای! تا چند برای تو دوندگی کنم؟ / تلاشم برای آنست که نیازم را برنیاوردی. اکنون که می‌روی تا عقده‌ی دل سوخته‌ام را بگشایی / سی اشتر بار غم می‌آوری و در آن جای می‌دهی. هر کس که روی حق من پای بنهد (پایمال کند) / امیدوارم که حق به جای خود برسد. آن‌گاه که خداوند مهربان تو را قسمت من می‌کرد / هفت سال (سال‌ها) پیشتر از آن، بوی تو را باد برای من می‌آورد.