نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

دُوسْ (رِهْ) دیمه هَرکَسْ (که) خِنِهْ بَوِرْدْ بتٰاوَسْ

زِلفْ (رِهْ) دیمِهْ پیچونْ به گِردِ عٰاشِقْ هٰاوَسْ

ته شَهلا چِشْ کِشْتُومِهْ، آهویِ مَسْ

آخِرْ عاشِقْ دِلْ‌رِهْ نِدایی شِهْ دَسْ

اِسْکِنْدِرْ دِل وُ مَردی اَفْراسیابْ‌رَسْ

همایُونْ پییُونْ، تاجُ و تَخْت ته هَدیوَسْ

بِلْبِلْ به تِنِهْ نُوم گِلِهْ باغْ سِراوِسْ

خُوش‌حالْ بیمِهْ خُوررِهْ به ته ورْ بِشتاوِسْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دوست را می‌ددیم به خانه‌ی هرکس می‌رفت روشنی‌بخش بود (می تابید) / زلف پیچانش را دیدم که به گرد عاشق بسته است ای آهوی مست! کُشته‌ی چشم شهلای تو هستم / آخر دل عاشق را به دست خود ندادی (بدست نیاوردی) اسکندردل و در مردانگی همتای افراسیابی / مانند «شاهان» تاج و تخت همایونی به تو وابسته است بلبل به نام تو در گلستان نغمه‌سرایی می‌کند (می‌سراید) شادمان شدم که خورشید بخت به سوی تو شتابان است