نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

نٰاکِرْدی مِنٰا یاری، چیرهٰا گِنی وَسْ؟

بِساتی مِرِهْ عاشقِ بیقرارْ، مَسّ

اِساکه تِنی دَسْ بَرسی به مه دَسْ،

اِنْداجِمِّهْ شاهِ کمرْ، دارمْ هٰاوِسْ

سَرْمَسَ وُ سُو آل مَسّ وُ جِنافه ته مَسّْ

دَرْ مَسِّه، دیفٰارْ مَسِّهْ، دَرْوازِهْ ته مَسّْ

هَؤ چَنْ پِرِهْ کَس دارنی، مه حالْ‌رِهْ وارَسْ

یاربْ که تنه عشقْ گَرفتارْنوُو کَسْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

مرا که یاری نکرده‌ای، چرا می‌گویی بس است؟ / مرا عاشق ناآرام و مدهوش ساخته‌ای (نموده‌ای) اکنون که دست تو به دستم رسید، / آن را به کمر شاه مردان می‌اندازم و بدان می‌پیوندم سرمست و پیشانی مست و زنخدان تو مست است / در مست و دیوار مست و دروازه‌ی تو مست است هرچند که این‌همه کس داری، حال مرا هم بپرس (وارسی کن) / یارب که کسی گرفتار عشق تو نشود