نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

اَمْرُو دل‌بری آواز بییامُو مه گُوشْ

بی‌بنگُ و شرابْ، دَرْدَمْ بویمِهْ بی‌هوشْ

ته شَرْبِتِ لُورِهْ هرکی هٰاکنی نُوشْ

مِجی خِضْرآسٰا وُ مرگْ بَوّهْ فرامُوشْ

اونْ مِحالْ که ته غمْ بییّه مه هم آغوشْ

مه نالِهْ به عَرْشْ شییهْ مِلائِکْ گُوشْ

رِوا نِدارْمِهْ (نه آرمه) غَمْ‌رِهْ کَسْ‌ها کِنی گُوشْ

ته بارِ غَمْ سی مِنْ بُو، کَشِمْ (کشمّه) منْ شه دوُشْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امروز آواز (صلای) دل‌بر به گوشم رسید / بی بنگ و شراب، دز دَم (در آن) بی‌هوش شدم شربت (شهد) لب تو را هر کس بنوشد / مانند خضر، عمر ابدی می‌یابد و مرگ را فراموش می‌کند آن‌گاه که غم تو با من هم‌آغوش می‌شد / ناله‌ی من در عرش به گوش فرشتگان می‌رسید هر شب که عشق تو با من هم‌آغوش می‌شود / فریاد من در عرش به گوش فرشتگان می‌رسد روا نمی‌دارم که آوای غم تو را کسی بشنود / بارِ غم تو اگر سی من باشد، آن را بدوش خود می‌کشم