شمارهٔ ۵ امیر پازواری
اَمیرْ گِنِه: منه دوستْ خُوشْ حٰالِهْ یٰانا؟
هَمونْ اَوِّلِ حُسْن وُ جِمٰالِهْ یٰانٰا
مَسِّهْدِ نَرْگِسْ، سِرخِ گِلْ آلِهْ یٰانا؟
سُوآلْ مَشْتِهْ مُونْگْ، بَرْفِهْ هِلٰالِهْ یٰانا؟
نَشْکُفْتِهْ گِل وُ خُرِّمْ بِهْارِهْ یٰانا؟
حُوری صِفِت وُ پَری رُخْسٰارِهْ یٰانا؟
ئُویِ زِمْزِمْ آسٰا بِزِلٰالِهْ یٰانا؟
دَنْدوُنْ دُرّ وُ لوُ عَقیقِ لٰالِهْ یٰانا؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: دوست من شادمان است یا نه؟ / به همان زیبایی و جمال نخستین است یا نه؟ دو نرگساش مست و چهرهاش گُلگونه است یا خیر؟ / پیشانیش مانند ماه پر (چارده شبه) و مزهاش هلالی است یا خیر؟ مانند غنچه (گل نشکفته) و بهار شاداب است یا نه؟ / حوریوش و پری رخسار است یا نه؟ مانند آب زمزم زلال است یا نه؟ / دندانش مانند دُرّ و لبش چون عقیق لعلگون است یا نه؟