شمارهٔ ۵۵ امیر پازواری
گاهی مَسّهْ، گَهْ بیهوشْ، گٰهی مِنٰاهوشْ
هَردمْ توبهیِ حقّْ به دلْ مه کِنی جُوشْ
هَلی وُ پِشمالی دِشندی بُناگوشْ
ته نخجیرِمهْ، شِهْ کَمِنْ دَرْآوِرْمِهْ دُوشْ
مَطْلوبْ وینه که سَخُونْرِهْ هٰاکنی گُوشْ
دا قَصّهیِ مَجنونْ بَنوُو فِرامُوشْ
هر کس که مَطْلوبِ دَسْ زَهر هٰاکِنی نوشْ،
سُونِ آبِ طَهُورِهْ، وینه هزارْ جُوشْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
گاه مست و گاه بیهوش و گاهی مدهوش است / هر دم توبهی در راه حق، به دلم میجوشد زلف چون گل آلوچه و شفتالو را بر بناگوش افشاندهای / شکار تو هستم، کمند زلف را بر دوش من بیفکن مطلوب بایستی که این سخن را آویزهی گوش کند / تا داستان مجنون فراموش نشود هر کس که از دست مطلوب خود زهر بنوشد، / هزار جوش آن، مانند آبِ پاک بهشتی است (بسان آب طهور، هزار چشمه میبیند)