نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

کی گِتْ بو که وَرْفِ سَرْکَلِنْ آتشْ، وَشْ!

دَراییِنْ زنگی و دییِنْ آتشْ‌رِهْ خِشْ!

مِنْ حَیْروُنِ ته چیرمهْ بالا سُوره وَشْ

نٰاوَرْف اوُ بُونه وُ ناکه میرِنه آتَشْ

دل سنگه منی،اُوچییِهْدارنه مه چِشْ؟

دلْ اوُئه منی، چیوَرْ نمیرْنِهْ آتَشْ؟

اینه وَر عَجایبْ مه بالا سُورِوَشْ،

اُورِهْ سَنگْ بَزالیتهْ، سنگْ دارْنه آتَشْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

که می‌گفت که روی برف آتش بریزد، شعله‌ور می‌شود! / و زنگیان در آن آشکار شوند و بوسه بر آتش زنند! ای سرو بالای من! من از چهره‌ی تو در شگفتم / زیرا نه برف آب می‌شود نه آتش آن خاموش می‌شود اگر دل من از سنگ است، اشک چشم من از چیست؟ / دل من آب شده، چرا آتش درونم خاموش نمی‌شود؟ ای سروبالای من! در شگفتم از این‌که، / آب از درون سنگ می‌جوشد، ولی سنگ دارای آتش است