نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

اَدی دَکِتِهْ تنه شییِنْ بیچارشْ

اَدی دَکِتِهْ مه دِلْ‌رِهْ زار وُ نالِشْ

اَشری (اسری) که مه چِشْ کَلِنِهْ سونِ وارشْ،

تُو شونی، کِرِهْ کِنّی مِنِهْ اِسْپارِشْ؟

چی بُو (چیوا) بَمِرْد بُومْ شوی وصالْ تنه کَشْ

چی بُو (چیوا) ندیووُمْ روزِ فراق‌رِهْ شه چِشْ؟

دِ وارنْگْ‌رِهْ ته هرگَهْ دَئیرِ مٰا کَشْ،

درازْ کِنِّهْ عُمْرْرِهْ دُوسْ دِلُوی خِشْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

باز هم با رفتن تو بی‌چارگی جانم را فراگرفت / باز هم زاری و ناله بر دلم افتاد (نالیدن زار دلم را فراگرفت) اشکی که از دیدگانم مانند باران فرو می‌ریزد، / تو که می‌روی مرا به چه کسی می‌سپاری؟ چه می‌شد که نزد تو می‌مردم؟ / چه می‌شد که روز فراق تو را به چشم خویش نمی‌دیدم؟ هر گاه که دو بادرنگ تو را در آغوش بگیرم، / دو بوسه از لب تو، عمر مرا دراز می‌کند