نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

اَمْروزْ به صِبٰا دیمِهْ یکی پَری‌وَشْ،

وازَنْ دَسْ هانیتْ زوئه منه دِلا تَشْ

گِتْمِهْ مسّه چِشْ، سرخه طلای بیغَشْ!

ماهیمِهْ تنه دوُمْ دَکِتْمِهْ، کِنارْ کَشْ!

بدیمه اَمروزْ تازه نرگسْ پیُونْ چِشْ

خالْ‌رِهْ سِپِنْدْآسا دِنییٰا به آتَشْ

حُوری رَوشْ، کوکّی مِجشْ مه پَری‌وَشْ!

زیترْ بِروُمه کَشْ که دَکتْمِهْ آتَشْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بامداد امروز، پریوشی دیدم، / که بادبزن در دست داشت و آتش دلم را باد می‌زد بدو می‌گفتم:‌ای خمارین چشم و‌ای زر سرخ ناب! / ماهی هستم، به دام تو افتادم، به کنارم بکش! امروز چشمی مانند نرگس تازه و شاداب دیدم / خال را سپندآسا در آتش افکنده بود ای حوری رفتار،‌ای کبک خرامان و‌ای پری‌وش من! / زودتر به کنارم بیا که در آتش عشق افتاده‌ام