شمارهٔ ۶۶ امیر پازواری
امیر گِنِهْ: مه مونگ وُ خورْ گوهِر صافْ
اَلِفْ قَدْ به ته وٰا مِجِمْ مونِنْدِ کٰافْ
هر کسْ که تنه مِهر وَرْزهْ وُ زَنِهْ لٰافْ
وی حَمْزه آسٰاشه سَرگِردوُنْ مِجِهْ قافْ
دوستِ قدْ الِفه، بِرفه مُونند کافْ
گِلْ از خجالتْ بِهِشتْ بِوئِهْ خُوشهْ لٰافْ
ته بُوره خِتا بَوِرْدِهْ وا، مشکِ صافْ
آهو بَخِرْدِهْ مِشْکْرِهْ، بَریتِهْ شِهْ لٰافْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید:ای گوهر پاک، ماهرو و خورآسای من! / با قد کشیده برای تو خمیده شدم (خمیده میگذرانم) هر کس که در مهرورزی تو، لاف زند (هر کس که مهر تو میورزد، لاف میزند) / مانند حمزه در کوه قاف سرگردان گذران خواهد کرد بالای دوست کشیده و ابرویش مانند کاف (کمانی) است / گل در برابرش از شرمساری، از لاف زدن گذشته (صرف نظر کرده) است باد، بوی تو را چون مشک ناب به ختا برد / آهو آن مشک را خورد و به ناف خود ریخت (انباشت)