نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

امیر گِنِهْ: که، دارمه هوایِ ته زِلْفْ

مِنْ مَجنونْ صفتْ مِجِمْ برایِ ته زِلْفْ

اونُ سرخه گِلِ غنچهْ سزایِ ته زِلْفْ

بَکُوشْتِهْ مِرِهْ جُور و جفای ته زِلْفْ

تا بَکِتْ به مه دِلْ حلقه‌های ته زِلْفْ

جانْ دارمه یکی کمّه فدایِ ته زَلْفْ

دلْ گیرمه خُتَنْ تا به خِتٰایِ تِهْ زِلْفْ

عالِمْ سَرْ به سَرْ نِصْفِهْ بهایِ ته زِلْفْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: که، هوس زلف تو را دارم / مجنون‌آسا در جستجو و تکاپوی زلف توام آن غنچه‌ی گُل‌گون، شایسته‌ی زلف توست / جور و جفای زلف تو مرا کشته است تا دل من گرفتار چنبره‌ی زلف تو شد / جانی دارم و آن را فدای زلف تو می‌کنم ختن تا به ختای زلف تو را به دل قرار می‌دهم / سراسر جهان برابر نیمه‌ی بهای زلف تو است