شمارهٔ ۷۰ امیر پازواری
کیجا تُو خجیری و خجیره ته وَنگْ
تو کوکِ مِجِشّْ کِنّی هِلٰالِهیِ رَنگْ
دَوِسّی شه آچّه گردنْرِهْ زَری زَنگْ
ریکا به دنبالْ زنّه شه سینهرِهْ سَنگْ
وِرازِنه ته هٰامِتِنْرِهْ کَرِهْ سَنگْ
نَوِرٰازِنِهْ عَقیقهْ لوُ کِنی جَنگْ
گِلونه دَشنی آچّه (عاجه) گردن هوکشی تنگ
عاشقْ مَمّهْ ته، زَمّه شه سینهرِهْ سَنگْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دخترا! تو زیبایی و صدای تو زیباست / رفتار تو مانند کبک و رنگ تو مانند آلاله است به گردن سپید (عاجگون) خود زنگ زرین بستهای / پسر بهدنبال تو سنگ بر سینه میزند. راه رفتن تو برازندهی منطقهی کره سنگ است /ای عقیقین لب برازندهی تو نیست که جنگ کنی گردنبند به گردن سپید فروهشته و آنرا سخت کشیدهای / من عاشق توام و بر سینهی خود سنگ میزنم