نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

امروزْ سرِ راه نیشتْ بیمه با دِلِ تنگْ

بدیمه یکی مَسّه چِشْ، دیمْ گِلی رنگْ

دیمْ رَنگ و دِهونْ تنگ و آوازْ بسی (به سی) چنگْ

کَیْ بُو گِلِهْ دیمْ کَشْ بَزِنِمْ تنگاتَنگْ

گَرمِ مِرْدِنه به هر که هوکشی ونگْ

با سیمِ قَلِمْ، پَرْدِهْ کنی هزارْ رنگْ

هر که در بیمو صدفِ مییونه تنگْ

خینو خِرْنه دَسْتِ روُجایِ شو آهنگْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امروز سر راه تو با دل تنگ نشسته بودم / چشم مستی را دیدم که چهره‌اش به رنگ گل بود صورت رنگین و دهان تنگ و آوازش بس آهنگین است / کی می‌شود که گُل‌چهره را در بر بگیرم؟ گرم مردن است به هر کس که بانگ برزنی / با قلم سیمین پرده‌ی هزار رنگ می‌کشی هر کس که از درون صدف تنگ بیرون آید / از دست ستاره‌ی شباهنگ خون می‌خورد