نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

گُل‌دستهْ! تنه دیمْ گل وُ تنه یارْگلْ

ته نومْ گلْ و ته کار گلْ و ته کردار گل

مُعجز که ته دارنی هَرْ پَلی هزارْ گلْ

بساتهْ خدا ته همه کارُبارْ گلْ

د تازه نَرْگسْ به شه کنارْگلْ

اُونْ سَرْخه گِلْ جَنّتهْ نُوویهارْ گلْ

بشکفته تنه باغِ خْوارْ خروار گلْ

کی دییهْ یکی خالُ و اَنْدی هزارْ گلْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دوست من که در سرا راه می‌رود، هزار ناز و کرشمه دارد / کمان چاچی را سخت و محکم در میان دست دارد (گرفته است) هر دل که اراده و آهنگ به سوی او کند / به آن دل سد تیغ (خار) می‌خورد که به فریاد درمی‌آید شب که فرا می‌رسد، من شیون و فریاد می‌زنم / روز که فرامی‌رسد، سنگ بر سینه‌ی خود می‌زنم همین ناله و فریاد من است که: / چه می‌شد که دل خود را به تو ناکس نمی‌دادم