نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

گیلونْ وَچهْ ره دیمه چَلْ گٰاردنی چَلْ

سرمه دَکرده شه چش، مَلْ گٰارْدنی مَلْ

ای کَشی اسا به چَلْ گاردنیینْ چَلْ

عشقِ تَشْ به مه سینه بَل گاردنی بَلْ

گاهی گته (بئو) رازْ، گاهی نشی سوی چَلْ

گَهی لَلَ به فیلْ گته، گَهی فیلْ به لَلْ

اساکَه لَلَ و فیل شه کننْ گلاگلْ (کلاکل)

فیل زندگونی، دَسْتِ لَلَ بَوّه تَلْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بچه‌ی (فرزند) گیلان را دیدم ه چرخ نخ‌ریسی را می‌چرخاند / سرمه بر چشم کشیده و آن را با ناز و کرشمه می‌گرداند باز دوباره چرخه‌ی نخ‌ریسی را مرتّب می‌گرداند / آتش عشق در سینه‌ی من زبانه می‌کشید، زبانه گاهی راز دل می‌گفت، گاهی به سوی خرچ نمی‌رفت / گاهی پشّه را پیل و گاهی پیل را پشّه می‌گفت اکنون که پشّه و پیل با هم کلنجار می‌روند (محاوره می‌کنند) / زندگانی پیل از دست پشّه تلخ می‌شود