نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

اُونْ مَحلّ استا اُو کردهْ آدِم گلْ

ته عشقْ ره ستّارْ بدائه به منه دلْ

بسُونِ هاروتْ (بندمه) چاهِ بابلْ

وَرْزْمَه تنه مهررهْ، ندارْمه حاصلْ

اتّا قٰایمْ خشْ، چین بُونه ته دسته گلْ

چَنْ کَسْ، تماشا شوئنْ سویِ ته کٰاکلْ

چَنْ بار پله‌یِ می‌ره سییُو کنّی، گلْ

اَیْ نازکْ بدنْ، چیر اینحدّ چَنْ بَوّه گلْ؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

آن‌گاه که استاد ازل گِل آدم را می‌سرشت / عشق تو را ستّارالعیوب به دل من افکند مانند هاروت، در چاه بابلِ تو گرفتارم / مهر تو را می‌ورزم و بهره‌ای ندارم با یک بوسه‌ی سخت، دسته‌ی گل تو چروکیده می‌شود / چندین کس برای تماشا به‌سوی کاکل (زلف) تو می‌روند چند بار جعد (پله‌ی) مویت را مشکین می‌کنی‌ای گل! /‌ای نازک بدن، چهره‌ی تو چگونه تا به این اندازه مانند گل می‌شود؟