شمارهٔ ۷۹ امیر پازواری
اِما به بغدادْ سَختْ دکتیم چَل وُ وَلْ
مییُون گِردابْ، سختْ بَسُوتمی تَشِ بَلْ
به عربْ «تعال» گنهْ، تُرک «بوریه» گَلْ
فلک وَلهْ بازو، وَلْ بگٰاردنهْ چَلْ
سوایی بنه، بشوردی دیم ره چونْ گلْ
بییار خشْ هادمْ که دَرْدْ دارنه منه دلْ
ای بیرحمه یارْ، رَحمْ دنییه تنه دلْ
فردا قیامتْ، دامنْ گیرمهْ سَرِ پلْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ما در بغداد سخت دچار گیرودار (پیچ و تاب) شدیم / در میان گرداب، از شعلهی آتش سوختیم عرب میگوید: تعال (بیا) و ترک (بورایاگل) (بیا اینجا) / فلک کجبازو است و چرخ را کج میگرداند بامداد پگاه، روی گُلگون خود را شستهای / که دل من درد دارد ای یار بیرحم که رحم و شفقتی در دل تو نیست / فردای رستاخیز سر پل صراط دامنت را میگیرم